به نام خالق برهانهاي اصيل
با سلام...

و اما اولين آپ در سال جديد رو اختصاص دادم به مطلبي در خصوص امام صادق (ع) که درون مايه ي بحثش براي خودم خيلي جالبه...
نظريه ي فوق العاده حيرت انگيز
امام جعفر صادق(ع) در 1250 سال پيش نظريه ي علمي اي رو به صورت زير مطرح کردند:
"روشنايي هايي هست که اگر از يک بيمار بر يک شخص سالم ممکن است آن شخص ساالم را بيمار کند"
اين نظريه يکي ديگه از مباحثيه که يک عالم رو شديدا به فکر فرو مي بره..!!!
چرا؟؟
تا تا حدود 30 سال پيش تمامي علماي زيست شناسي و پزشکي و ... اين نظريه رو يک خرافات مي دونستن چونکه اونها اعتقاد داشتند که " عامل انتقال بيماري از يک فرد بيمار به فرد سالم ميکروب يا ويروس و وسيله ي انتقال هم هر چيزي مي تونه باشه هوا آب يا تماس " ... در واقع فکر مي کردند تنها انتقال فيزيکي و عيني بايستي رخ بده!!
و البته قبل از اينکه به وجود ميکروب و يا ويروس پي ببرند بو رو عامل انتقال بيماري مي دونستند..!!!
نکته عينا از منبع : " در هيچ دوره اي هيچ کس نگفت بعضي از نورها و يا روشنايي ها وجود دارند که اگر از بيمار بر سالم بتابد او را بيمار مي نمايد..."
سوال :
1. چطور ممکنه اون موقع يه فردي چيزي بگه که 1200 سال بعد با تخصصي ترين آزمايشها و تکنولوژي ها به اثبات برسه؟؟
2. خيلي ها من جمله غربي ها (منظورم عالماشونه) من جمله 30 تا دانشمندي که در رابطه با اکتشافات علمي امام صادق(ع) (اعضاي مجمع مطالعات استراسبورگ)مطلب مي نويسند وقتي با اين سوال بالا مواجه مي شون مي دونيد چي مي گن؟؟
مي گن که : جعفر صادق مغز متفکر بوده ..يا يک نابغه و از نوابغ ديگه شايد چند درجه بالاتر بوده..!!!!
و اما پاسخ من به سوال :
اگر امام صادق(ع) تنها يک نابغه بود فاصله ي زماني عقل او و عقل مابقي انسانها هرگز به اندازه ي 1200 سال نمي رسيد!!!! (و اين يک امر بديهيه)
کما اينکه از زمان او تا 30 سال پيش ، هزاران نابغه در زمينه هاي پزشکي و زيست شناسي و غيره...اومدن و رفتن!! و اما هيچ کدومشون به اين نظريه نرسيدند..!!!!
و جالب اينجاست که :
1. اون چيزي که نظريه ي عجيب و فوق العاده ي امام رو تاييد کرد جامعه ي علمي و نوابغ عالم نبود بلکه تعامل جامعه ي علمي + تکنولوژي بود
2. امام صادق(ع) اين نظريه رو در اون زمان بدون هيچ آزمايش علمي بيان مي کنه ..!!!
3. با توجه به صحه ي موافقان و مخالفان امام (ع) ايشون (و همچنين تمامي ائمه) هر گز در کلاس درس هيچ شخص ديگه اي حضور نداشتند!
تمامي عقلا و علما و فلاسفه اعتقاد دارند:
" هر معلولي علتي دارد"
اگر نظريه ي امام صادق(ع) رو يک معلول بدونيم! به نظر شما علت چي مي تونه باشه؟؟؟
در کشور روسيه (و البته قبل از فروپاچي) شهري وجود داره به نام نوو-وو-سيبيرسک (قبل از سال 1925 به نام نوو-وو-نيکلايوفسک معروف بوده) که مرکز تحقيقات پزشکي-شيميايي-زيست شناسي اي در اونجا مشغول به فعاليته که اين نظريه رو اون موسسه اثبات کرد!
آنها اثبات کردند که :
1. از سلول هاي بيمار اشعه ساطع مي شود
2. نوعي از اين اشعه ها(که بعدا متوجه مي شويم اشعه ي ماوراي بنفش است) اگر بر شخص سالم بتابد سلول هاي اورا هم بيمار خواهد کرد
HOW ?
آنها سلولهاي يک شکل از يک موجود زنده را (مثلا قلب يا ماهيچه و ...) انتخاب کردند و از هم جدا نمودند، و بعد تحت آزمايشات تخصصي متوجه شدند که از اون سلولها چند نوع فوتون ساطع مي شه .
و بعد يک دسته از اونها رو به بيماري اي مبتلا کردند تا ببينند آيا باز هم از سلول هاي بيمار اشعه مي تابد و يا خير..که جواب مثبت بود!!
سپس سلولهاي سالم رو به دو دسته تقسيم کردند و در دو محفظه ي جداگونه گذاشتند:
1. محفظه ي شيشه اي
(خصوصيت شيشه: تمامي اشعه ها از آن عبور ميکند غير از اشعه ي ماوراي بنفش)
2. محفظه ي کوارتزي
(خصوصيت کوارتز : هيچ اشعه اي از آن عبور نمي کند غير از اشعه ماوراي بنفش)
و بعد از چندين ساعت که سلولهاي سالم در دو محفظه در معرض اشعه هاي سلول هاي بيمار بودند مشاهده شد که :
آن دسته از سلول هاي سالم که در محفظه ي کوارتزي بودند به همان بيماري مبتلا شدند
و سلول هايي که در محفظه ي شيشه اي بودند به علت اينکه در معرض اشعه ي ماوراي بنفش سلول هاي بيمار نبودند سالم موندند!!!
توجه :
اين آزمايش در مدت 20 سال و بر روي 5000 مورد از انواع مختلف سلولها و...صورت گرفت
در تمامي آزمايشات هيچ نوع مجاورتي رخ نداد...
پي نوشت:
درون مايه ي مطلب برگرفته از مجموعه مقالات و کتاب هاي منتشر شده از مجمع مطالعات استراسبورگ
(متشکل از 30 استاد دانشگاه هاي اروپا که تنها دو مورد از اونها مسلمون بودند)
توصيه: يکسري ديگه از مطالب علمي در مورد امام صادق(ع) در بخش آرشيو موضوعي نوشته شده در صورت تمايل مراجعه بفرماييد!
به نام خالق برهانهاي اصيل
سالروز آغاز ولايت و مديريت جهاني حضرت مهدي (عج) رو خدمت شما تبريک عرض ميکنم
با سلام...
ابتدا يکي از طرحايي که چند روز اخري زدم رو مي ذارم اينجا...اگر کسي با کيفيتش رو مي خواد بگه:

مدتهاست که همه ي ما يه جمله اي رو خيلي مي شنويم...
" آقا ولمون کن تورو خدا....اين حرفا رو اين اخوندا به خورد من و تو مي دن...اصلا مي دوني چيه؟؟ اسلام برا زمان خودش بود....به درد الان نمي خوره....اخه هزار و چهارصد سال پيش!!! و .... "
اها...يه ذره فکر کنيد !!! ديدي گفتم شنيدي...
اگر موافق باشيد اين موضوع رو بررسي اجمالي داشته باشيم....
بنده از دوتا قدم براي بررسي اون جمله هاي درون علامت استفاده مي کنم :
1. آيا اساسا دين (يا برنامه ريزي خدا براي انسان) قابل اعتماد تره يا برنامه ريزي هاي انسان براي انسان ؟؟
پاسخ: براي برنامه ريزي براي يک سيستم (مجموعه اي شامل اجزاي مختلف که ارتباط با هم دارن و يک کليتي رو تشکيل مي دن . جامعه ي بشري هم يکي از انواع سيستم مي باشد) مي بايستي فردي اون رو برنامه ريزي بکنه که
· به تمامي اجزاي اون احاطه داشته باشه
· به تمامي روابط بين اجزاي اون هم احاطه داشته باشه يعني اونها رو جزء جزء نبينه و کل اون سيستم رو بتونه نگاه کنه...
خب ... با توجه به اينکه انسانها (هم بر اساس منطق و هم بر اساس تجربه ) دو خصوصيت بالا رو ذاتا دارا نمي باشن....پس قابليت برنامه ريزي جامع هم براي بشريت رو ندارن...!!
توجه: اين حرفم به اين معني نيست که هيچ سيستم بشري و هيچ سيستم مديريتي و هيچ تفکر انسانس ارزش نداره....نه نه !! اصلا....ولي نکته ي مهم اينه که با اون برنامه ريزي جامع که فقط خدا مي تونه براي بشر داشته باشه اولا : تعارضي نداشته باشن و ثانيا : براي ايجاد بهترين برنامه مي بايستي هم راستا و هم جهت باشن با برنامه ي الهي....
و اما گام دوم :
2. (با توجه به پذيرش برتري مکتب الهي) آيا با گذشت زمان اسلام (به عنوان آخرين ورژن و تشيع به عنوان اخرين اديشن مکتب الهي اصيل) کهنه نمي شه؟؟ آيا اسلام الام هم به درد انسان قرن 21 ايي مي خوره؟؟
براي اين امر ابتدا مي خوام بررسي کنم که آيا با توجه به قابليت اسلام به عنوان اخرين دين الهي اين حرف منطقي هست و يا خير؟
(لطفا از اينجا مخصوصا کمي دقت کنيد اگر مخالف بوديد خوشحال خواهم شد نظر شريفتون رو بدونم)
از يک ديدگاهي اسلام رو مي شه به دو بخش تقسيم کرد:
1. اصول ثابت
2. اشکال يا قاب ها و يا فريم ها (و يا فرضا ظاهر)
اسلام چه در بخش قرآن و روايات و چه در بخش نحوه ي عملکرد(سيره) معصومين به عنوان رهبران مکتب الهي »
اولا : تشکيل شده از يکسري اصول ثابت و هميشگي در تمامي ابعاد و فاز هاي اصلي زندگي فردي و اجتماعي .
اصل چيست؟ اصل گزاره يا خبريست اموختني که فارق از زمان و مکان و موقعيت ,هميشه برقرار است.
از اصول اجتماعي (مثل اصل احترام به بزرگتر يا اصل حجاب ) گرفته تا اصول فردي (مانند اصل نياز انسان به عبادت خالق و ..) در اين دسته خواهند بود.
دوما : در اين دين الهي اسلام (قرآن+ روايات+ عملکرد معصومين) علاوه بر بخش اول , بخش ديگري وجود دارد به نام شکل و يا قاب عمل و يا ظاهر عمل....
قاب يا شکل عمل ديگه مثل اصل . اصول ثابت نيستند....بلکه مواردي هستند که با توجه به شرايط زمان و مکان و غيره.... بر اساس اصول ثابت(مورد اول) بيان و يا رفتار شدند...!!
براي درک بهتر بايد گفت »
در واقع اسلام ابتدا يکسري اصول رو مطرح کرده که عاري از زمانه و تا ابد صحت داره( براي اثبات اين که چرا اصول ثابت هستند مي شه بحث کرد ولي در اين مقال نمي گنجه) و بعد براي درک بهتر ذهن انسان مي اد و يکسري مثال ها مي زنه (همون فريم ها و يا ظاهر عمل)
دقيقا روش مطرح شدن اين دين بسيار زيبا و منطقيست ....مثل يک معلمي که ابتدا تئوري درس رو توضيح مي ده و بعد براي درک بهتر موضوع مثال هايي مي زنه (مانند اصل جمع و بعد مثالي براي اون در دبستان)
مثال : پيامبر (ص) هنگام راه رفتن در بيرون منزل به هر که مي رسيد سلام مي کرد
اصل : احترام به ديگران
قالب و ظاهر : سلام کردن به ديگران
همونطور که مي بينيد اصلي که پيامبر(ص) بيان کردند يک اصل هميشگيست....اما ظاهر اون و درواقع نحوه ي بروز عملکرد اون که سلام کردن به تمامي افراد جامعه باشه شايد امروزه در عرف جامعه ي پيچيده ي امروزي صحيح نباشه يعني قالب عمل حتما نبايد ثبات داشته باشه.
نتيجه گيري
امروزه افرادي حالا يا از روي آشنا نبودن با عملکرد دين و يا از جهات ديگه مثل دشمني و ... سعي در سفسطه در اين مورد يعني ناکارامدي دين دارند:
و به اين صورت عمل ميکنند که: مثالي از اسلام و يا سيره ي عملي ائمه مي زنند و بعد مي گن در دنياي امروز اين دين ناکارامده...
چرا سفسطه ميکنند؟ چون که اسلام هيچ وقت نمي گه تمامي ظاهر عمل کرد هاي ما بايد بر اساس ظاهر عملکرد هاي ائمه باشه .اسلام مي گه اصول هستن که ثابتن و ظاهر عمل بايد بر اساس اصول پياده بشه.
مثلا اصل آراستگي در اسلام وجود داره...اما ايا الان مي شه نحوه ي پوشش انسان عادي مثل ائمه باشه؟؟
اما اگر ما در مقام عملکرد در شرايطي قرار گرفتيم که موقعيت دقيقا شبيه موقعيتي بود که فرضا يکي از بزرگان و در راس اون ائمه قرار گرفته بودن براي بهره وري حداکثر بهتر است ما ظاهر عملمون هم مانند عمل اون بزرگواران باشه!
و در اخر(خيلي مهم): با توجه به بررسي بالا و اينکه اسلام در اصل متشکله از اصول ثابت...اين حرف بعضي از عزيزان که مي گويند:
" اسلام به درد همون 1400 سال قبل مي خوره و نه الان و مشکلات الان و نمي تونه حل کنه "
اونقدر خنده داره که کسي بگه :
" آقا اصل فيثاغورث به درد همون سالهاي قبل از ميلاد مي خوره...مثلا الان مثلثهاي امروزي از قاعده ي فيثاغورث پيروي نمي کنن "
نه؟ در جواب به فردي که جمله ي آخر رو گفت چي مي گيد؟؟؟
البته در باب ابدي بودن اسلام فاز هاي ديگه اي هم وجود داره که در موقع مناسب مي شه به اونها پرداخت....
يا علي مدد
به نام خالق برهانهاي اصيل
با سلام...
چند مطلبي بود که روشون فکر کرده بودم اما به علت عدم وقته کافي و موارد ديگه نشد که به عنوان پست بفرستم..
به فکرم رسيد چنتا طرحي که در اين ايام زدم رو بذارم ...
کشيدن اينها به اين صورت بود که اول فکرش تو ذهنم مي اومد بعد با استفاده از توانايي نسبتا کمي که در کار با فتوشاپ داشتم به اون مفهوم ذهنيم يه عينيتي مي دادم...!!!
خوشحال مي شم تحليل شما رو هم بدونم...

مفهوم امام حسين (ع) ، وراي هر نوع تکولوژيست....و خون او و هدف او به نظرم براي جديد ترين فناوري هاي امروزي و آينده پيام مهمي خواهد داشت....اين بر ميگرده به اصولي که او در هدفش داشت...!!!!

عباس (ع) بالاتر از هر بالايست....آري همان خورشيد...

او خورشيديست که از پشت ابر مي آيد....و تا زمين در کنار ماست....حتي زلال زلال
او خواهد آمد....
مهدي(عج) .... همان ابر مدير عالم...!!! شتاب دهنده ي تمامي علوم...!!! همان که همان...همان که نمي توان در چند کلمه تعريفش کرد...!!!
خب منتظر نظرات زيبا و اصلاحيه هاي کاراي شما عزيزان خواهم بود...!!!
يا قمر بني هاشم
In Allah we trust
ابتدا عيد عجيب و بسيار بزرگ غدير رو تبريک عرض مي کنم ....!!
اساسا چرا مبحث امامت و ولايت براي ما بايد مهم باشه؟؟؟؟؟
(اين نوشتار چکيده ايست از مطالعات، تفکرات، بحثا و شرکت در جلسات استاد گرانقدرم حاج آقا پناهيان)
ايمان روح دين الهيست ، ايمان از مهمترين نتايج و تفاوتهاييه که يک دين الهي با يک مکتب غير الهي داره ....
چرا که در هر مکتب غير الهي ايمان هم " تعريف نشده است" و هم از نظر تندرو ترين طرفداران اون مکتب غيرمنطقي !!!!
ايمان= نوعي باور عقلي، قلبي و علميست که ارتباط بسيار عميقي (از نوع علت و معلولي ) با طهارت روح انسان دارد.
يعني طهارت روح (پيشنياز) >>> ايمان (پيشنياز) >>>تعالي و موفقيت (پيشنياز) >>>بهترين نوع ارتباط با خدا
البته متاسفانه خيلي از ما در بخش يکي مونده به آخر يعني موفقيت مونديم !نه؟ !
خب !حالا اين طهارت روح که پيش نياز ايمان صحيحه مفهوم بسيار پيچيده ايه از درون انسانه ....چراکه انسان و متعلقاتش ذاتا پيچيدن!!
شايد بشه اين طهارت عميق رو به تواضع =/= تکبر تعبير کرد.
حالا مهمترين شاخص براي شناخت اين طهارت روح ولايت پذيري توسط انسانه !
ولايت پذيري مثل انديکاتور معرف ميزان طهارت روح انسان است .
چرا پذيرش ولايت سخت است؟؟
انسان نفسا و ذاتا برتري و تسلط همه جانبه ي فردي غير از خدا را نمي تواند بپذيرد
حالا چرا خداوند دستوري که با فطرت انسان مغايرت داره رو به انسان امر ميکنه؟ و اين مشکل رو چطور حل مي کنه؟؟
خداوند اين مشکل فطري را بسيار ظريف حل ميکند :
چون انسان ولايت خدا را ذاتا قبول دارد مي گويد ، چون توي انسان ولايت مرا قبول داري ولايت آنکه من براي تو مي فرستم را هم به امر من قبول کن !
يک سيکل جالب :
استفاده نخستين از ولايت الهي >>>>>پذيرش ولايت فرستادگان الهي >>>>> رسيدن به بالاترين مرتبه و کار برد از ولايت الهي
همونطور که در عکس هم مشاهده مي کنيم : انگار مفهوم و منطق ولايت پذيري از تابع رياضي Y=X2پيروي مي کنه!
به انطباق آيه ي شريفه و منطق ولايت توجه کنيد!
چرا خداوند مستقيما دستور نفرمودند که از خود او تبعيت کنيم؟؟؟؟ مگه مهم تبعيت از خدا نيست ؟ آيا ولايت نوعي دور باطله؟؟؟؟
خداوند مي فرمايند : من تمامي صفاتم را به بندگان مومنم ميدم ، جز صفت تکبرم را !
فلذا تکبر مخصوص خدا و تواضع مخصوص انسان است..
خب يادتونه گفتيم تواضع در مقابل خدارو مي شه همون طهارت روح ناميد؟؟؟
سه حالت براي تبعيت انسان از خدا وجود داره:
1) مستقيما از خدا 2) تبعيت از موجودي عجيب الخلقه 3) تبعيت از فردي ظاهرا مانند خودمان
1)خداوند خيلي از ما بزرگتره ...شايد در وحله ي اول بسياري از افرادي که هنوزبه طهارت روح کامل هم نرسيده اند به خاطر فاصله ي فاحش بين انسان و خدا ولايت اورو به صورت ظاهري بپذيرند ، فلذا در وحله ي اول اين نوع ولايت عقلا نشون دهنده ي يک پاکي باطن نمي تونه باشه...
2)خداوند مي تونست موجودي عجيب و غريب رو بفرسته و اطاعتش رو بر ما واجب کنه.....مثلا يه موجود عظيم الجثه ، ولي باز هم به دليل عجز کامل و بديهي و اختلاف فاحش متکبرين هم اطاعت کننده بودند...!!!
(توجه کنيد دو منطق بالا خطاي بسيار زيادي داشتند پس در حالت بهينه ي آزمايش قرار ندارند)
3) در اين حالت خداوند افرادي مثل خودمون رو مي فرسته و به امر خودش تبعيتشون رو واجب مي کنه...و با کمي تفکر مي شه فهميد که اين نوع تبعيت نشون دهنده ي ماکزيمم حالت ايمان به خدا و تواضع در برابر او و طهارت روح است!!!!
از طرفي ولايت پذيري از پيامبران و ائمه باعث بکار گيري نيروي عقل به دليل بديهي نبودن ظاهريش مي شه
( و اين همون حالت بهينست براي آزمايش انسان)حالا به نظرتون همين که گفتيم خدايا ايمان آورديم کافيه؟؟؟؟؟
آيا براى مردم شگفتآور است که به مردى از خودشان وحى کرديم که مردم را بيم ده و به کسانى که ايمان آوردهاند مژده ده که براى آنان نزد پروردگارشان سابقه نيک است کافران گفتند اين [مرد] قطعا افسونگرى آشکار است >>>>>>سوره ي يونس آيه 2
حالا اهميت ولايت تا حدودي از جنبه ي مورد نظر مشخص شد.....فلذا علت برتري روز غدير هم بر مي گرده به برتريه علت و فلسفه ي ولايت که از نظر گذشت..!!!
چند نکته و روايت زيبا :
پيامبر (ص) در زمان حياتشون به افراد مي فرمودند که علي بن ابيطالب رو با نام اميرالمومنين(ع) صدا بزنيد !
پيامبر (ص) فرمودند : اگر من آنچه درباره ي علي(ع) نازل شده بگويم ، بر هيچ کجا قدم نگذارد مگر اينکه مردم خاک پاي علي (ع) را به تبرک ببرند....!!!
از تمامي کساني که با نظر بنده مخالفند خوشحال مي شم نظرشون رو مبذول بفرمايند.
يا علي
به نام خالق برهانهاي اصيل
با سلام ....
متن زير ترجمه ي بخشي از مقاله ي دکتر مايک برانت ، معاون سازمان سيا و عضو فعال بخش شيعه شناسي است و در کتابي با عنوان "TO DIVIDE AND DESOLATE THEOLOTY A PLAN" نيز در امريکا به چاپ رسيده است:
"عالم اسلام از قرن ها پيش تحت سلطه ي دولت هاي غربي بوده است، گرچه در قرن گذشته اکثر کشورهاي اسلامي مستقل شده اند ، اما فرهنگ غرب بر سياست،تعليم و فرهنگ ان ها مسلط بوده است. به ويژه آن که نظام سياسي و اقتصادي اين کشورها توسط ما کنترل شده و مي شود . اکثر اين کشورها پس از استقلال توجهي به فرهنگ و تمدن اصيل خود نکرده اند و با همان فرهنگ و نظام وارداتي غرب جامعه ي خود را به پيش برده اند. در سال 1980 که انقلاب اسلامي ايران به وجود آمد و به مخالفت با سياست هاي ما برخاست، ابتدا خيال مي کرديم که اين حرکت نتيجه و انعکاس طبيعي سياست هاي غلط و ناقص و فشار و اختناق شاه ايران بوده است و عناصر مذهبي از اين خستگي و دلزدگي توده ي مردم دارند بهره مي گيرند و ما مي توانيم بعد از برکناري شاه ايران افراد مورد نظر خود را روي کار آوريم و سياست هاي خود را تداوم دهيم.
پس از گذشت دو سه سال اول با گروگان گيري ، حادثه ي طبس و رشد روز افزون انقلاب و آثار آن در کشورهاي لبنان، عراق،کويت،پاکستان، مقامات بلند پايه ي سيا بر اين باور شدند که انقلاب ايران فقط نتيجه و انعکاس طبيعي سياست هاي شاه نبوده است>>>
بلکه عوامل و حقايق ديگري نيز وجود دارد که محکم ترين آن ها >>>
1) يکي جمع بين رهبري سياسي ايران و مرجعيت مذهبي است(جدا نبودن دين از سياست) و...
2) ديگري شهادت حسين(عليه السلام) نوه ي پیامبر اسلام در 1400 سال گذشته، که شیعه از قرن ها پیش با اقامه ی عزا و ذکر مصیبت با غم و اندوه آن را زنده نگه داشته است.
همین دو فاز است که شیعه را از بقیه ی جوامع فعال تر و پر جنب و جوش تر ساخته است.
در گردهمایی بزرگ مقامات سیا تصویب شد که برای مطالعه ی اسلام شیعی و برنامه ریزی و کار روی این پروژه ، شعبه ی جداگانه و مستقلی تاسیس شده ، با یک بودجه ی چهل میلیون دلاری پروژه آغاز به کار کند.
1)جمع آوری اطلاعات
2)اهداف کوتاه مدت:تبلیغات علیه شیعه و راه اندازی آشوب های بزرگ شیعه و سنی و ایجاد اختلاف بین آن ها، تا توجه آن ها به آمریکا و برنامه هایش نباشد.
3)اهداف دراز مدت:در مرحله ی اول محققین و کار شناسان به تمام جهان اعزام شدند، پایان نامه ی دکترای خود را حول محور های زیر به پایان رساندند:
الف:کدام مناطق جهان شیعه هستند و چه قدر؟ حالات و روحیات آن ها و آداب معاشرت و عقاید آن ها و اختلاف هایی که با هم دارند چیست؟ ب: تضادهای داخلی شیعیان را چه گونه می توان تحریک کرد؟ ج: اختلاف بین شیعه و سنی را چه گونه می توان دامن زد؟
دکتر مایکل برانت می گوید: بعد از نظر سنجی های اولیه و جمع آوری اطلاعات به مطالب زیر دست پیدا کردیم:
1)مرجعیت شیعه سرچشمه ی اصلی قدرت شیعه است که با پا فشاری بر اصول و اعتقادات محکم از دین و تفکرات شیعه دفاع می کنند.
در طول تاریخ گذشته هیچ گاه با حاکم غیر اسلامی بیعت نکرده اند. با فتوای یک مرجع تقلید وقت( آیت الله شیرازی)انگلیس نتوانست وارد ایران شده، در عراق صدام با تمام توان و سعی خود نتوانست مرکز علمی شیعه و حوزه ی نجف را با خود همراه کند و مجبور به بستن آن شد در حالی که مراکز علمی در جهان همیشه با حاکمان وقت همراهی کرده اند.
در قم مرکز ایران هم مرجعیت، تخت ظلم ستم شاهی را برچید و با ابر قدرت ایران نبرد کرد.
در لبنان نهضت آیت الله صدر ارتش های انگلیس و فرانسه و اسرائیل را مجبور به فرار از لبنان کرد. بعد از به وجود آمدن اسرائیل بزرگ ترین مزاحمت برای ما به شکل و نام حزب الله به وجود آمد؛ از همین چیزها و قضایا به این نتیجه رسیدیم که برخورد مستقیم و رو در روبا شیعه ضرر زیاد و امکان پیروزی کم دارد. لذا باید پشت پرده کار کرد و به جای اصل قدیم انگلیسی ها که«تفرقه بیانداز و حکومت کنید» اصل دیگر «تفرقه بیانداز و نابود کنید»را در پیش گرفت.
مایکل برانت خلاصه ی اهداف دراز مدت را این چنین ذکر می کند:
افرادی را که با شیعه اختلاف نظر دارند باید علیه شیعه منظم و مستحکم کرد. شایعه ی کفر شیعه ها را گسترش داد و آن ها را با تبلیغات منفی از جوامع جدا کرد.
باید مطالب نفرت بر انگیز علیه آن ها نوشته شود و افراد کم سواد و بی سواد علیه شیعه تقویت شوند. یک جبهه ی تمام عیار برای مقابله با مرجعیت شیعه ایجاد شود تا به عنوان ستون پنجم ، سیمای شیعیان را مسخ کنند.
در همین رابطه دکتر مایکل برانت می گوید: در مراسم عزاداری که مردم به یاد واقعه ی کربلا جمع می شوند یک نفر سخنرانی می کند و واقعه ی کربلا را بیان می نماید. مستمعان گوش می دهند و بعد از آن طبقه ی جوان سینه زنی می کنند.
این سخرانی و این مستمعین برای ما مهم ترهستند
زیرا از همین عزاداری ها و مجالس در شیعه ها جوش و خروش و انگیزه ی بزرگ جنگ با باطل به خاطر حق به وجود می آید. لذا ما
از بودجه ی خود ده ها میلیون دلار برای به دست آوردن سخنران ها و مستمعین اختصاص دادیم تا در مرحله ی اول توسط افراد از خودشان( که هم پول پرست هستند و هم عقایدشان سست است و هم خواستار کسب شهرت و صاحب نفوذ و موثرند) در عزاداری ها عرضه کنیم. کارهایی که باید انجام داد:
۱) به وجود آوردن و یا سرپرستی مداحان(کسانی که از آن ها به عقاید شیعه معرفت ندارند)
۲)اضافه کردن سنت های نادرست و بدعت در عزاداری و ترویج رسم هایی که با عقاید شیعه منافات دارد.
۳)مطرح شدن سیمای عزاداری در جامعه به گونه ای که شیعه یک گروه جاهل و توهم پرست معرفی شود که عزاداری آن ها از محرم موجب مزاحمت و اذیت مردم می شود.
۴) کمک مالی به افرادی که بتوانند با نوشته ها و آثار خود عقاید و مراکز شیعه را هدف قرار دهند، بنیان های شیعه را منهدم کنند و اعتقادات شیعیان را ساخته و پرداخته ی مراجع و علمای شیعه قلمداد کنند. برای تشریح و اجرای این گونه برنامه ها باید پول های هنگفت خرج شود و مداحان به خوبی تشویق شوند تا شیعه که مذهبی با منطق قوی است تبدیل به یک مذهب و تفکر درویشی محض شود و از درون پوک و تو خالی؛ همین کارها در بین مردم نفرت را به وجود می آورد و تفرقه و چند دستگی گسترش می یابد.
۵) مطالب تحقیقی علیه مرجعیت جمع شود؛ آن گاه این مطالب که توسط نویسندگان پول پرست و به ظاهر بی نام نوشته شده، با هزینه های فراوان چاپ و نشر و توزیع شود و بین مداحان و عوام شیعه، این مطالب ساختگی پخش شده و با این حرکت تا سال 2010 میلادی، بحث مرجعیت به عنوان محور شیعه برچیده می شود. جمعیتی که تا به امروز مانع اصلی راه دولت مردان بوده است، به دست خود شیعیان نابود شود.
در آخر دکتر مایکل برانت می گوید: از این برنامه ها بعضی اجرا شده و بعضی دیگر در حال پیاده شدن است و مقداری از باقی مانده ی برنامه ها در آینده عمل خواهد شد.
به نقل از: نشریه ی خیمه: قم صندوق پستی:۴۴۹-۳۷۱۸۵
به رسم وفای به عهد ...سعی می کنیم.....از عقل بگوییم !!!
حرف دل باشد برای بعد
یا امام رضا (ع)
ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[26/12/1386- 12:0 ص] آيا اسلام يک دين کاربرديست و قابليت ابدي بودن را دارد؟
[23/11/1386- 1:44 ص] چند طرح از امام حسين(ع) ،قمر بني هاشم(ع) و حضرت مهدي موعود(عج)
[9/10/1386- 12:55 ص] چرا ولايت اهميت داره؟؟؟ آيا ولايت سير منطقي داره؟
[30/8/1386- 7:59 ص] سازمان سيا ، شيعه شناسي و افشاي حقايق
[16/8/1386- 2:12 ص] نظريه ي حرکت ظاهري و دروني (اتمي/مولکولي) امام صادق(ع)
[4/7/1386- 2:44 ص] لبخند ها براي که به صدا در مي آيند؟!!!
[19/6/1386- 2:35 ص] درمان سرطان توسط ابن راوندي شاگرد ايراني سه نسل بعد امام صادق(ع)
[7/6/1386- 3:14 ص] حکومت جهاني(انترناسيو ناليسم) و فرآيند انقلاب مهدي (عج)
[26/5/1386- 2:26 ص] بازي فوق العاده جالب امام صادق(ع) در دوران کودکي
[9/5/1386- 2:24 ص] از نظريه ي نور و ليزر امام صادق (ع) تا ليپرشي و گاليله -قسمت دوم
[12/4/1386- 2:21 ع] تئوري نور امروزي توسط امام جعفر صادق(ع) در 1400 سال قبل!
[9/4/1386- 1:19 ص] از نظريه عمومي سيستمها تا لزوم توحيد و امامت و عقلانيت در اسلام
[31/3/1386- 11:22 ع] تا بعد از امتحانات، 7 تير ، يا علي
[21/3/1386- 2:18 ص] علم لدني چيست؟ چرا مي گوييم يک معصوم همه چيز را مي داند؟
[همه عناوين(22)][آرشيو شده ها]